تولدانه ای به سبک یک بالرین پروانه - قسمت اول
آبان ماه نشده بود که دایی حسین عزیز، پیرهن شاپرکی قشنگت رو از اون دور دورا برات سوغات آورد. از طرف خانومش، خاله مهدیه ی مهربون که با یه دنیا عشق، توی روزای غربت و تنهاییش رفته بود برات خریده بود با این امید و تأکید که برای تولدت بپوشیش. دستشون طلا، چی از این بهتر! به فال نیک گرفتمش و دنبال ایده بودم که تولدت چه جوری رقم بخوره. امسال اولین سالی بود که میخواستیم توی مهد تولد بگیریم و تازه حس میکردم تو از تولد و مفهوم اون و برپاییِ جشنش نسبت به سالهای قبل کاملاً آگاهی پیدا کردی. برای همین دلم میخواست جشن تولدت به خوبی و شکوه سالهای پیش و حتی بهتر برگزار بشه. پروانه ی تنها راضیم نمیکرد. تو فکر یه ایده ی ترکیبی خاص تر بودم که متعاقب وبگردیام بهش...







