تولدانه ای به سبک یک بالرین پروانه - قسمت دوم
اولین سالگرد میلادت رو هم مشهد جشن گرفتیم، هم کرمان و هم یه کوچولو سرچشمه، سالهای دوم و سوم بخاطر دوریِ محل اقامتمون از جمع فامیل، جشن اصلی تولدت رو سرچشمه می گرفتیم و کیک و یادبودی اگر بود برای خونواده به ارمغان می بردیم. امسال ولی کرمان بودیم و دلم میخواست، اگرچه از فامیل عزیز پدری که در مشهد مقیمن دوریم، حداقل توی کرمان و در جمع خونوادگی ای که عاشقانه دوسِت دارن یه جشن تولدِ دلچسب بگیریم. خونه ی آپارتمانیمون خیلی برای این آرزوی بزرگ، کوچیک بود و جشن تولدمون رو مهمون خونه ی آقاجون و مامان بزرگی شدیم به میزبانی! الهی که چراغ خونه شون تا ابد پر فروغ باشه. خیلی خوش گذشت، هرچند اولش بخاطر خستگی و بدقلقی تو که از صبح نخوابیده بودی از یه طرف و قرعه کشی جام جهانی فوتبال که همه ی هوش و حواس مدعوین رو به خودش جلب کرده بود از طرف دیگه، یه کم نگران شده بودم که شب خوبی در پیش نباشه. قدم مبارک شیدا و آوا خواهر زاده زاده های عزیزم همیشه سبز باشه که با ورودشون به محفلمون کلاً حال و هوا رو دگرگون کردن و بعد از اون هر چی بود شادی و خنده و پایکوبی تو و اونا بود و دلشادی و سرخوشی جمع ما بزرگترا. جای همه ی اونایی که نبودن خیلی خالی بود، دایی حسین و خونواده ی عزیزش، خاله سهیلا که خیلی دوسِت داره و کلی از پسراش، مادرجون و باباجون و عمو حمید و خاله رویای نازنین.


















تولدانه ای به سبک یک بالرین پروانه - قسمت دوم
