دوباره کار از نو
نيرواناي عزيز ما
خاطرات زميني
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 فروردين 1396 و ساعت 7:39 توسط مامان فريبا |

قصه اینجوری شروع شد که مامان باید بعد از دو سال و نیم خونه نشینی و پرداختن به شغل تمام وقت و خطیر و طاقت فرسای بچه داری, دوباره فعالیت اجتماعیش رو از سر بگیره و بره سر کار.

درست روز بعد از سیزدهم فروردین در حالیکه داداش مزدای کوچولو نه ماهگیش رو به انجام رسونده و داداش اهورای دو سال و چهار ماهه هنوز مفهوم و تعریفی از سر کار رفتن مامان در ذهن نداره, به اتفاق تو و بابا که نخواست این روزای پرچالش رو تنها باشم رفتیم سرچشمه, شهر سازمانی و کاری من. تو مدام غر میزدی و از وضع موجود شاکی بودی. حق هم داشتی, برگشتن به خونه نقلی مجردیای من علیرغم اینکه برای من و بابا بعد از یازده و اندی سال, شیرین و پرمعنا بود, برای تو رنگ دلچسبی نداشت. خصوصا که از ایام مدرسه ت زده بودیم و توی خونه و کنار جفت داداشای شیطون بلا که به طرز وحشتناکی هم ناخوش احوال و مریض بودن مجبور به گذران زمان بودی. تنها شیرینی این ایام دیدن دوستان قدیمی و نازنینی بود که هرچند این مدت از دیدارشون محروم بودیم ولی رشته ی دوستیمون همچنان محکم و ناگسستنی ما رو بهم رسونده بود. تو با آناهیتای عزیزم کلی بازی کردی و صحنه گردانی کردین و مام از تماشای نتیجه ی گذشت زمان در شماها لذت بردیم و غرق رویا شدیم. 

حالا برنامه ی زندگیمون اینطوری چیده شده که تا پایان اردیبهشت من و دو تا داداش به اتفاق خاله سمیرای پرستار, پنج روز کاری هفته رو سرچشمه باشیم و آخر هفته ها به تو و بابا بپیوندیم که کرمان مدرسه دارین. اونوقت تعطیلات تابستون رو با هم سرچشمه باشیم و بعد از اون, مدت زمان باقی مانده تا بازنشستگی زودتر از موعدم رو دوباره رفت و آمد کنم بین محل زندگی و محل کار, یک مسافت ۱۵۰ کیلومتری رو! تنها دلخوشیم اینه که مدت زمان زیادی نخواهد بود و خوشبینانه حدود یکسال.

برای مامان سه تا بچه ی قد و نیم قد که دو تاشون زیر سه سال سن دارن, پروسه ی آسونی نیست ولی قطع یقین آزادی عمل بیشتری احساس خواهم کرد. اگه خیالم از بابت تو و دو تا داداش نازنینت راحت باشه که تندرست و شادین دیگه دنیا گلستون میشه. 

زندگی پر پیچ و خم و مارکوپولویی ما همچنان ادامه داره ولی اصلن مگه زندگی چیزی غیر از راه و سفره!؟


موضوع : اين روزها | بازدید : 559 مرتبه
درباره وبلاگ
مسافر كوچولوي ما كه سياره اش رو به قصد ديدن زمين ترك كرده بود در يازدهمين روز از آذرماه هشتاد و هشت قدم به سياره ي ما گذاشت. اين وبلاگ تقديم به اونه كه خاطرات زمينيش رو هميشه بياد داشته باشه. دعا كنيم گل سرخش رو پيدا كنه.
موضوعات
آخرين مطالب
نويسندگان
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 3 نفر
بازديدهاي امروز : 1947 نفر
بازديدهاي ديروز : 687 نفر
بازديدهاي هفته گذشته : 1947 نفر
كل بازديدها : 2851990 نفر
Powered By NiniWeblog.com

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.