عاشقانه
نيرواناي عزيز ما
خاطرات زميني
نوشته شده در تاريخ شنبه 11 آذر 1396 و ساعت 4:12 توسط مامان فريبا |

هشتاد و هشتیِ هشت ساله ام نیروانا!

هشتاد هشتاد آذر دیگری نیز بیاید که حضور تو، افتخار بشریت باشه نازنینم. 

هشت سالگیت لایک بارون!

پ.ن.:

دیروز وقتی برای رعایت احتیاط پس لرزه های زمین لرزه ، به خونه ی مامان بزرگی پناه بردیم و خونواده ی دایی منصور هم به ما پیوستن، توی دلت قند آب بود که درسته ترسیدیم و لرزیدیم ولی عوضش دور هم جمع شدیم. ای جونم به دل و نگاهت که قشنگیا رو هم میبینه. این عکست از ذوق دیروزه.


موضوع : عاشقانه,تولدانه | بازدید : 29 مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1 آذر 1396 و ساعت 8:12 توسط مامان فريبا |

عاشق درس و کلاس "مهارتهای زندگی" تونم. از درسهای انتخابی و فوق برنامه ی مدرسه است. یه نقطه ی بسیار روشن امیده به ترویج این فرهنگ که چگونه زندگی کردن و یادگیریِ اون خیلی مهم تر از مهارتهای علمی ه. گرچه الان فقط ۶ درصد از برنامه ی هفتگی کلاستون رو دربرگرفته ولی همینم برای شروع، عالیه. یه هفته اونی رو که ازش می ترسیدین ماسک درست کردین و توی کلاس پاره ش کردین که ترساتون از بین بره. یه بار دیگه جعبه ی نگرانی درست کردین و قراره نگرانیاتون رو بریزین توش. دیروزم این شکلکای قشنگ رو که با دستای هنرمند خودت کشیدی به ارمغان آوردی برام و انگار برای کمک به شناختن و بیان احساساتتون هست.
اول آذرماه، ماه قشنگ تولدت رو به این دستاوردهای عالی متبرک میکنم. زنده باشی و پر از شور و عشق و صد البته مهارت زندگی، دخترکم.

 


موضوع : عاشقانه,مدرسه | بازدید : 25 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 3 شهريور 1396 و ساعت 9:22 توسط مامان فريبا |

این پست از درد دلهای مادرانه ی منه برای تو نیروانا، حکایت دیروزی که خاطره شد، به یاد پر خاطره ترین حادثه ی همچو دیروز روزی، که نیمه ی پیدا شده ی من، روایت مکمل من، بابا حامد عزیز تولد یافت!

و اما حکایت دیروز...

یه همچین مامان بچه ذلیلی ام من! 
فکر کن بیش از یه ماه منتظر باشی که یه جشن عروسی خیلی ویژه بری که توش یگانه دوست همکارت رو که بازنشسته شده و از کشورم رفته بعد از سه سال و اندی ببینی. خیلی سفارشی از هم از طرف عروس و هم داماد دعوت شده باشی و خودتو وعده داده باشی که یه شب پرخاطره با دوستت رقم بزنی؛ اما درست ظهر همون روزی که قراره بری عروسی و توی آرایشگاه نشستی - که بعد از عمری به سر و صورتت صفایی بدی که خیلی هم مامان گرفتاری به نظر نیایی - یهو بهت تلگرام کنن که امشب جشن تولد نوه ی دردانه ی خواهر جانه و بهمین مناسبت همه دعوتن باغ شمعدونیِ خواهرزاده ی عزیز. و بعد تو جواب بدی خب ولی ما برنامه مون از خیلی وقت قبل تر این بوده که بریم عروسی و منم درست همین امروز صبح به دوستم پیام داده م که امشب ۱۰۰% میبینمت و ... و از اون طرف نیروانا جانی بجای بابا پیغوم بده خب مامان یه فکری، من و اهورا میریم تولد، شماها با بابا برین عروسی. و تو هم بری کادو بخری که خب فکر خوبیه نیروانا رو تنهایی میفرستیم تولد. اهورا رو هم راضی میکنیم با خودمون بیاد عروسی، بچه هامونم کمتر باشن توی جشن که فراغ بال بیشتری داشته باشیم؛ اگرچه نیروانا حالا دیگه خودش یه مهره ی کلیدیه توی کمک کردن به ما و نبودش گاهی دردسرامون رو بیشتر میکنه تا کمتر.
بگذریم، کادو خریدن، همان و اهورا هم در جریان قرار گرفتن، همان و کلید کردن که منم تولد میخوام، همان.
القصه دیشبمان اینطور سپری شد که خوش گذرانی و شادمانی بچه هایمان را به خود مبارکمان ارجح بدانیم و آنهمه رویای شیرین که داشتیم بر سر کوزه نهیم. پیغام معذرت میخواهمی روانه ی دل دوستمان کنیم و برای دل خودمان هم دل کباب کنیم که آخر پس تو چی؟ 
ما ولی اینگونه نیستیم که زیاد به خود سخت بگذرانیم، لاجرم آنچه پیش آمده بود را به فال نیک گرفتیم و با شادی بچه هایمان خوش بودیم. تولد حامدمان قرار بود در عروسی مبارک شود، در تولدی دیگر مبارک شد. زهی مبارکش باشد. 

ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش


موضوع : عاشقانه | بازدید : 138 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 مرداد 1396 و ساعت 8:21 توسط مامان فريبا |

بعد از مدتها، دیشب تونستیم قبل از خواب با هم یه کمی گپ بزنیم. مزدا بطرز معجزه آسایی قبل از همه به خواب رفت و اهورا هم که قصه ی شنگول و منگول رو از تو شنیده بود و قصه ی آفتابگردونِ عاشقِ خورشید رو از من و جیش قبل از خوابش رو هم همزمان با تکرار واژه ی جدید آفتابگردون بجا آورده بود زود خوابش برد. در حالیکه دستامون همدیگه رو بغل کرده بودن برام از هیجانت برای بازشدن دوباره ی مدرسه ها و رفتن به مدرسه ی جدید گفتی. از اینکه مهرآیین قبلی رو فقط بخاطر اینکه هر روز بتونی خاله شهلا رو ببینی انتخاب کرده بودی و حالا حس میکنی معیارهای دیگه ای هم برای انتخاب مدرسه هست. از اینکه توی بازدیدی که پارسال از مدرسه ی جدیدت داشتیم و درِ یه کلاس باز بوده، دیدی که میز و نیمکتهاش چقدر کم جا و تنگه و از این بابت اظهار نگرانی کردی. از اینکه بابا میدونه یکی از معلمای کلاس دوم با بازی به بچه ها درس یاد میده گفتی و اینکه چقدر دوست داری توی اون کلاس باشی و بابا حتماً اسمت رو اونجا نوشته. بهت گفتم مدرسه زیادم بد نیست، چیزای جدیدی یاد میگیری و همینکه هر روز میری مدرسه کمتر حوصله ت سر میره. تازه چیزای جدیدی هم هست که میتونی یاد بگیری. با همدیگه اسمای دوستای مهدکودکت رو که توی مدرسه ی جدید هستن یادآوری کردیم و اینکه چقدر همه شون باادب و خوب بودن و چقدر خوبه باهاشون همکلاسی میشی دوباره. تو همینجور حرف میزدی و خستگی و خواب، کم کم گوش منو از شنیدن درد دلهای قشنگت محروم میکرد...
الان که جریانات دیشب رو از خاطر گذروندم و نوشتم به این فکر میکنم که تو چقدر تشنه ی حرف زدن با منی و من هم چقدر بیشتر. اینکه پر شدن تمام وقتم با دو تا داداش کوچولوی انرژی بَر، چقدر بین من و تو فاصله انداخته و چقدر من کم توان بوده م توی فراهم کردن فرصت و فراغت گپ و گفت دو نفره ی مادر و دختری. خدا رو شکر میکنم که حداقل بابایی گوش و وقت فراخ تری برای شنیدن دغدغه ها و درد دلهای تو داره. کاش بتونم همتی کنم و خلوتهای دو نفره مون رو بیشتر کنم و فاصله هامونو کمتر، عزیز دلم!

خدا رو شکر که یه وقتایی گوشی منو دزدکی ورمیداری و تند تند از خودت سلفی میگیری تا کاهلیای منو توی نسخه برداشتن از صورت ماهت توی لحظه های مختلف جبران کنی. زنده باشی فرزند لحظه ها!

 

 


موضوع : عاشقانه,مدرسه,دلمشغولي | بازدید : 195 مرتبه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 3 مرداد 1396 و ساعت 7:28 توسط مامان فريبا |

خودخواهی ست آرزو کنم ادامه ی من باشی دخترکم. خودت باش در اوج نیروانایی خودت.

روزت مبارک عزیزدلم، دختر نازنینم!

ممنونم نی نی وبلاگ عزیز برای هدیه ی این پنل خاص موبایل در این روز پر از شادمانگی. تو بهترینی نی نی وبلااااااگ!


موضوع : عاشقانه,تعاملات نی نی وبلاگی | بازدید : 219 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 2 تير 1396 و ساعت 8:10 توسط مامان فريبا |


موضوع : عاشقانه,اين روزها | بازدید : 142 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 23 خرداد 1396 و ساعت 12:18 توسط مامان فريبا |

هجده روزه از هم خداحافظی کردیم. امروز در جواب دوست نازنینم زینب مامان دیانا که ازم پرسید تجربه ی دور بودن اینهمه مدت از تو چه جوریه براش نوشتم:

"باور نمیکنی ولی من هیچ فاصله ای با نیروانا حس نکرده م هنوز و انگار باهامه. صداشو میشنوم تصویرش رو میبینم. فقط آغوششه که حس نکرده م و اونم الان دلتنگش نیستم. روزایی که بعد از یه هفته دوری از سرچشمه بهش میرسیدم همچین که میدیدمش تازه میفهمیدم خدای من چقدر دلم براش تنگ شده و سفت توی بغلم میگرفتمش. حس میکنم الانم همینطور باشه و وقتی ببینمش تازه دردم یادم بیاد. الان بیهوشی مطلقم انگار. باید بهوش بیام تا دردم رو یاد کنم."

امروز این عکست رو با اون زیرنویس زیبا توی کانال مدرسه ی طبیعت دیدم دلم برات پر کشید. "پروازت رو بلند بگیر" همه ی وجود مادر!

او در هر گام، خودباوری، اراده، تمرکز، تعادل، شجاعت و ریسک پذیری اش را رشد می دهد...

@kavikonjnatureschool


پی نوشت:

1-اسم این پست رو با اجازه و به افتخار دوستم زینب جان که مادرانگی رو انگار پیشش شاگردی میکنم شبیه اسم وبلاگ پیشین دخترش که "دیانا، از جنس حضور" بود گذاشتم.

2- این ماه در برنامه ی کتابخوانی گروهی که با مادران عزیز دیگه ای عضوشیم کتاب "مادر و خاطرات پنجاه سال زندگی در ایران" رو خوندیم و با دوستان در موردش به گفتگو و تبادل نظر پرداختیم. جمله ی "پروازت را بلند بگیر" توصیه ی مادر فرهیخته ی یک قرن پیشه به فرزندانش که عجیب برانگیزاننده یافتمش.


موضوع : عاشقانه | بازدید : 476 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 و ساعت 11:20 توسط مامان فريبا |

امروز جشن الفبای تو برگزار میشه نازنینم. با مدرسه که تماس گرفتم گفتن بدون حضور اولیا هست. ملالی نیست و قطعاً بدون حضور ما و در جمع دوستان کلاس و مربیان، بهت خوش میگذره و تو خودت میدونی که به چه ترتیبی باید از هر لحظه، لذتی رو که باید ببری. برای این روزِ مقدس که تو قادری تمام حروف الفبای زبان مادری ت رو بخونی و بنویسی هیچ هدیه ای ارزشمندتر از کلیدی از این خونه ی خاطره هات نمی یابم که تقدیمت کنم. چقدر انتظار این لحظه رو کشیده م که قلمی بدست تو بدم و از خودت هم بخوام که در ساختن و پرداختن این خونه که برای من همه ی هویت دنیای مجازیم هست به یاری بشتابی. دلم غنج میره اسم قشنگت بغل این خونه در زمره ی نویسندگان، میدرخشه.

الفبا آموخته ی قشنگم! مبارکت باشه ابزار مهمی که در این نٌه ماه با همه ی سختی و آسونی و تلخی و شیرینی بدست آوردی ولی یادت باشه بیشتر از اون، الفبای زندگی مهمه که هم با تمام وجودم و عشقم سعی در آموختنش به تو دارم، اگر چیزی از اون بلد باشم و به شیوه ی عملی و الگو بودن برای تو، و هم همه ی همت و همّ و غمّم اینه که در زمانها و مکانهای مختلف در معرض یادگیریش قرارت بدم. 

کلمات و جملات، خوندن و نوشتن بسیار با ارزشند اما با ارزشتر از اون پیامیه که در اثر اندیشه ی تو و جوهره ی وجود تو انتقال پیدا میکنه  یا دریافت میشه. روح زبان و نوشتار هست که قابل ستایشه. با تمام وجودم روزی رو آرزو میکنم که با ابزاری که امروز بدست آوردی به مدد روح بلند خودت اعجاز کنی و برای هستی، اثری بیش از هست بودن خودت بجا بذاری عزیزکم!


موضوع : مدرسه,عاشقانه | بازدید : 1092 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 8 ارديبهشت 1396 و ساعت 9:40 توسط مامان فريبا |

مسابقه ی نقاشی مدرسه تون جزو برگزیدگان رفتی برای مرحله ی بعدی. اینقدر بی سر و صدا و بی هیاهو اینجور موارد توی خونه مون برگزار میشه خودم یاد کودکیای خودم میفتم که سرم به کار خودم بود و درس و مدرسه م و خیلی بقیه ی اعضای خانواده درگیر جریانات مدرسه نبودن.  نه که نبودن, سایه وار بود و مث الان همه درگیر مستقیم جیک و پوک و ریز مسایل نمیشدن. خیلی خوب بود و الانم خوشحالم برای تو اینجوری گذشت امسال. چهارشنبه جشن الفبا دارین و شعر و سرود و .... نمیدونم ماهام باید باشیم یا نه. هر چی که هست میبینم برای حظو (حفظ) کردن شعرش دغدغه داری. بهترینها رو برات آرزو دارم در این دومین هفته ی اردیبهشتی ملس.

راستی تو اولین کسی بودی که کادوی تولد چهل و یک سالگیم رو بهم داد. بهترین کادویی که گرفتم. همه ش با فکر خلاق و کار دست توانای خودت, ایناهاش:

دیروز بهم دادی گفتی میترسیدم یادم بره تا روز تولدت. میبینی چه ملسه این اردیبهشت, غوغا کردی بهترینم. 


موضوع : عاشقانه,مدرسه,اين روزها | بازدید : 837 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 آذر 1395 و ساعت 20:00 توسط مامان فريبا |

جمعتون همیشه جمع, میوه های زندگیم! یلداها بیاد و بره و شماها همینطور شادمانه در کنار هم آروم بگیرین و از بودن پیش هم لذت ببرین. 


موضوع : عاشقانه,تولدانه | بازدید : 612 مرتبه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
درباره وبلاگ
مسافر كوچولوي ما كه سياره اش رو به قصد ديدن زمين ترك كرده بود در يازدهمين روز از آذرماه هشتاد و هشت قدم به سياره ي ما گذاشت. اين وبلاگ تقديم به اونه كه خاطرات زمينيش رو هميشه بياد داشته باشه. دعا كنيم گل سرخش رو پيدا كنه.
موضوعات
آخرين مطالب
نويسندگان
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 7 نفر
بازديدهاي امروز : 137 نفر
بازديدهاي ديروز : 2601 نفر
بازديدهاي هفته گذشته : 137 نفر
كل بازديدها : 3015651 نفر
Powered By NiniWeblog.com

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.