نيرواناي عزيز ما

خاطرات زميني

حالا مَش!

يه برنامه ي آموزشي زبان انگليسي داري به اسم Teletubbies كه 4 تا شخصيت عروسكيش تو دنيايي از رنگ و زيبايي يه سري مفاهيم رو به ني ني ها آموزش ميدن. از بين همه ي برنامه هاي آموزشي كه برات خريده بوديم به اين يكي توجه نشون دادي. يه مدت شده بود از خواب كه بيدار ميشدي ميگفتي "تيني" كه يعني همون برنامه رو برام بذارين. تو ايام عيد و بعد از اون اينقدر اين برنامه رو ديدي كه حفظش شدي و خودت حركات شخصيتاش رو تكرار ميكردي و اداشون رو درمياوردي. براي ما و مهموناي دوست داشتني عيدمون (مادر جون و بابا جان و خاله رويا و عمو حميد) ديدن تيني به همراه تو و دنبال كردن داستانشون از اهم واجبات برنامه ي تعطيلات بود. البته چند تا دي وي دي هست كه تو ...
13 ارديبهشت 1390

ديش دان!

ديش دان عروسك پارچه اي دست ساز كله فرفري ايه كه دايي حسين و خاله مهديه پارسال از يه راه دور برات سوغات آوردن. اين اسم رو سه چهارماه پيش وقتي بابايي كله ي عروسك رو با اون موهاي فرفريش به اينطرف اونطرف به حالت ضربه اي تكون مي داد و ديش دان ديش دان ميگفت خودت رو عروسكت گذاشتي. اخيراً هي بغلش ميكني و هي با خودت اينور اونور ميبريش. هي باهاش حرف ميزني يا بازي ميكني. به اين و اون نشونش ميدي و اسمش رو تكرار ميكني. حتي براش لالايي ميخوني. همون لالايي كه وقتي بابا ميخواد ظهرا بخوابوندت ميخونه "گنجشك لالا ...". ميدوني تو دست گرفتن و بازي كردن با ديش دان خيلي مَلَسه. حتي ما كه مثلاً آدم بزرگيم كِيف ميكنيم اونو تو دست بگيريم و بغل كنيم. يه اح...
11 ارديبهشت 1390

فرهنگ لغات نیروانایی (شماره 3)

... بوكوييت: بيسكويت هُني: هندونه مِیخواش ( تلفظ به لهجه ی برادران افغان ): میخوام  غذاب: غذا خوابید: خوابید - افتاد - هر چیزی که از حالت معمول خودش به حالت افقی دربیاد کامی: کامیار شوبال: فوتبال
7 ارديبهشت 1390

پروژه اي به نام آب بازي

اينقدر تو راه رفتن مهارت و جرأت پيدا كردي كه ديروز توي حموم توي وان كوچولوت دوام نياوردي و هي گفتي "پاني، پاني" كه يعني "پايين" و منم با هزار ترس و نگراني آوردمت بيرون. تو حموم برا خودت جولوني ميدادي كه بيا و ببين. منم ذره ذره گوشتاي تنم آب ميشد. عين خيالت نبود كه چه خطرايي تهديدت ميكنه. هي از اينور به اونور. منم هي التماس كه "ماماني بسه. تو رو خدا برو تو وان بشين. ليز ميخوري ميافتي" ننشستي و دو بار زمين خوردي؛ با اينكه اونهمه حواسم بهت بود. دفعه دوم خيلي دردناكتر بود. هي گريه كردي تا اينكه نصفه نيمه اومديم بيرون. البته تو رو كه فكر كنم خوب شستمت. ديروز كه بخير گذشت اما نميدونم از اين به بعد ديگه چه جوري بايد ببرمت حموم. پروسه ي حموم بردن...
4 ارديبهشت 1390

زيباترين جواب دنيا

اسمت چيه؟   نانا   خيلي وقت پيشا حدود نه ده ماهگي ياد گرفته بودي اسمت رو بگي ولي حالا در جواب سؤالمون كه اسمت رو ميپرسيم اين جواب ناز رو ميدي. خدا حفظت كنه ناناي من! ...
3 ارديبهشت 1390

آبي زرد

اولين باري بود كه برديمت پارك، اونم خيلي بي مقدمه. از بس كه زار زدي و وسط كار مهمي كه در حال انجامش بوديم هي گفتي "تاتا"، به توصيه ي يه دوست راهي پارك بازي كودكان شديم. الهي فدات بشم تا حالا اينهمه فرشته يه جا نديده بودي نه؟ حتماً ‌با خودت گفتي اِاااه نكنه برگشتم آسمون؟ چنان بهت زده بودي و يكي يكي بچه ها رو با دقت نگاه ميكردي كه نگو. عشقت كه پله نورديه، پس شروع كردي از پله هاي سرسره بالارفتن. چه ذوقي ميكردي نازنين! چقدر شادكردن دل كوچيك تو راحته و چقدر ما اين شاديا رو ازت دريغ ميكنيم. از وسايل بازي كه خسته شدي دوباره گفتي :"تاتا" و ما رو از اونجا دور كردي . رفتي رفتي گير دادي به توپ واليبالي كه سه تا دخترخانوم مشغول بازي باهاش بودن...
3 ارديبهشت 1390

براي خاله گلناز

خاله جون تيساگل، مرسي كه براي نيروانا لباس زنبوري تو سايتت گذاشتي بخرم. ديروز قبل از اينكه بريم مهموني پوشيدم اندازه شو امتحان كنم. ديگه نذاشت درش بيارم هي رفت جلوي آينه و هي گفت "خوشكل". منهم ديدم زياد عرق نميكنه درش نياوردم. آخه خيلي بامزه شده بود زنبوركم. خوشم اومده بود تنش بمونه. همونطوري رفتيم مهموني. قبل از تولد يك سالگي نيروانا هي ميرفتم تو آرشيوي كه قبل از بدنيا اومدنش رو كامپيوترم از اطراف و اكناف جمع كرده بودم و لباساي خوشكلي كه تو اينترنت تن بچه ها برا تولداشون بود ميديدم و حسرت ميخوردم كه آيا تو ايران ما هم همچين چيزايي ميشه پيدا كرد يا نه. هي نيروانا رو تو اون لباسا تجسم ميكردم و ذوق ميكردم (البته از تجسم ن...
30 فروردين 1390
1